X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ترانه ایران ایران .........با صدای ماندگار ......زنده یاد مازیار 

-------------------------------------- 

اگر ایران به جز ویران سرا نیست  ....................... 

من این ویران سرا را دوست دارم....................... 

اگر آب و هوایش نیست دلکش........................ 

من این آب و هوا را دوست دارم........................... 

تمام عالم از آن شما باد ......................... 

من این یک تکه جا را دوست دارم..............من این یک تکه جا را دوست دارم  

خدا....دوست دارم ..........دوست دارم................. 

 

دیگه ندارم........ طاقت موندن 

من این شهر را رها میکنم از درد شبونم 

دل موطن مرده ز بیداد زمونم........  

 

های های های های ............های های های های  

سرم روی تن من نباشه...........گر که بیگانه بشه هموطن من ........... 

های های های های ............های های های های  

سرم روی تن من نباشه...........گر که بیگانه بشه هموطن من ........... 

 

اگر خاک من از دست بره  

جایی ندارم  

دلم میمیره از غصه ............دیگه نایی ندارم

به جز نام تو...... ای نام وطن ......... ای موطن من  

دگر بروی لبهای خود آوایی ندارم  

ایران ایران  

ایران ایران  

سرم روی تن من ..........نباشه گر بیگانه بشه هموطن من  

ایران ایران  

ایران ایران  

سرم روی تن من ..........نباشه گر بیگانه بشه هموطن من  

 برگرفته شده از وبلاگ اطلاعات عمومی

 

شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به ? هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.  

                                            

                                          

                                             

 

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت که در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت کلیسا، کریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند که چهار روز و در سال های کبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یکی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و کاج در کریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک نهال سرو دیگر کشت کنند

 

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان که گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است که پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده که دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست که انگلیسی یک زبان گرمانیک (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود که مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می کرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (کیانیان که از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

که ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر کردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است. 

 

واژه یلدا، از دوران ساسانیان که متمایل به به کارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به کار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است که از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست که هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مرکب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود? 

 

 

خور روز (دی گان)- یکم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

 HTTP://SHABEDERAZ.PERSIANBLOG.COM 

 شب یلدا – فیلم 

 یلدا و بلندای قامت شب 

 صله ارحام 

 شب مشکین فام 

 در کنار هم ، از ظلمت یلدا تا سپیده نور 

 یلدا آیین اقوام مختلف ایرانی 

دعا کنم با خدام  

میشنوی صدام 

میخوام برگردم ایرون (ایران)

رنگین بشم با رنگاش 

پاییز بشم با برگاش

برف روی شاخه هاش 

میخوام برگردم ایرون

تو خارهای بیابون  

ستاره بشم تو آسمون 

گندم بشم تو دشتاش 

سجده کنم به کوهاش 

یکی بشم با خاکمون   

 

میخوام برگردم ایرون  

سفر کنم به شهرم 

به شهر پر از مهرم  

ای خدا  

به شهری که بهارش  

سنبل و لاله زاره  

نسیم و بوی دریا سرود شالیزاره  

میخوام برگردم ایرون

تو خارهای بیابون  

ستاره بشم تو آسمون 

گندم بشم تو دشتاش 

سجده کنم به کوهاش 

یکی بشم با خاکمون  

 

سفر کنم به کوچه های خاکی

به دکه های بازار

سینه ریز و النگوی طلا

قالیچه های گلدار

 

می خوام برگردم ایرون  

با چشمون گریون  

بشورم غم دلها  

طلوع کنم با آفتاب  

با نور مهتاب بتابم  

به روی صحرا  

 

میخوام برگردم ایرون

تو خارهای بیابون  

ستاره بشم تو آسمون 

گندم بشم تو دشتاش 

سجده کنم به کوهاش 

یکی بشم با خاکمون  

  

( ترانه ای از خواننده ایرانی زا زا)  

-------------------------------------------------------------------- 

http://www.oldiranian.blogsky.com 

آسمانه ایران کهن  

خوندن این وب رو به همه دوستاران ایران زمین توصیه میکنم 

-------------------------------------- 

گشتاری در پاسارگاد  

جستار هفتم: نخستین کنجکاوان (بخش سوم) 


داستان رازگشایی نویسه های میخی بدست دانشمندی آلمانی به نام «گئورگ فردریخ گروتفند» (Georg Friedrich Grotefend)  ماجرایی خواندنی و همانند رازگشایی پیامهای مرموز در داستانهای پلیسی است (ا. پریان). گروتفند با بکارگیری الگویی که «بارون سیلوستر دوساسی» فرانسوی (Baron Silvestre de Sacy) از برنام شاهان ایران کهن داد رونوشتی از سنگنبشته های DPa و XPe را که پیشتر «کارستن نیبور» (Carsten Neibuhr) در سفر خود به ایران آنها را از ویرانه های تخت جمشید برداشته بود، در کنار هم گذارد و سنجید (ا. پریان).

در این دو سنگنبشته او توانست پدر، پسر و پدربزرگ را یافته سرانجام نامهای «داریوش» (Darheush)، «خشایارشا» (Khshhershe)، «ویشتاسپ» (Goshtasp) و واژه «شاه» (Khshehioh) را با سنجش این نامها در کتابهای کلاسیک، عهد عتیق و همچنین جستجو در زبان اوستایی بازخوانی کند. از سیمای برگردان شده همین نامها آشکار بود که گروتفند می پنداشت دبیره میخی چون دبیره «زند» (Zend) الفبایی و نه هجایی بوده و برای همین در آن زمان او چند نویسه را نادرست برگردان نموده بود. با این همه کاری که او کرد بنیاد کاری بزرگ بود و نام ایرانیان کهن را در سنگنبشته های میخی نمایان ساخت (ا. پریان).

ادامه مطلب ... 

------------------------------------------------ 

با تشکر فراوان از ا- پریان نویسنده این وبلاگ

فروهر نماد ایرانیان
 
درود،
 
ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که نمادی بسیار زیبا و شگفت آور و پر از دانش و فرزانش و خرد برای خود درست کردند.
 
واژه ی فروهر از دو بخش "فر" به چم "پیش" و "وهر" به چم "کشنده و برنده" درست شده است و روی هم به چم (معنی) "پیش برنده" است و یکی از نیروهای چهار گانه ی هستی مشیا (انسان) است.
 
گوشزد: گویش درست آن
Farvahar
است و نه
Foroohar
 
در باور ایرانیان باستان یا زرتشتیان، هستی از چهار گوهر ساخته شده که به هم پیوسته اند و از پرتوهای آنها بر یکدیگر پویندگی و بالندگی از هر کس سرچشمه می گیرد.
این چهار بخش بدین شمارند: تن، جان، روان و فروهر. تن و جان از آن جهان زمینی هستند ولی روان و فروهر از آن جهان مینوی سرشت مشیا (انسان) هستند.
فروهر ارزشمندترین  گوهر پاره ی هستی مشیا است، زیرا پرتویی از فروغ بیکران نهاد اهورامزدا است که در سرشت هر کس سرچشمه ی پیدایش و پویایی فروزه های اشویی است. فروهر، گوهری است که روان را از گرایش به کژی و کاستی و دروغ باز می دارد تا روان به آرامی راه خدا جویی را سپری کند و شایستگی فراگیری روشنایی راستین و پیام سروش را داشته باشد. فروهر تن و روان را بسوی رسایی و جاودانگی رهبری می کند. پس از مرگ، فروهر هر کس به همان گونه ی نخستین خود به گوهر خود می پیوندد.
این نشان در زمان هخامنشیان، برگرفته از اندیشه ی بنیادی دین پاک اشو زرتشت و برخی از نمادهای اندیشه ی دیگران به ویژه آیین پر راز مهر ایرانی، ساخته شد و نماد مردمی ایرانیان شد.
هر یک از اندام های نگاره ی فروهر، گویای اندریافته ای در اندیشه ی نیاکان ما دارد، که در اینجا چکیده ای بسیار کوتاه از آن را بازگو می کنیم:
 
 
چهره ی سالخورده و درخشان و سامان فروهر: یاد آوری الگوی به کار گیری آزمودگی پیران جهان دیده، دانا، رسا و خردمند است و درخشان و سامان بودن چهره ی او  پاکی و آراستگی را گوشزد می کند.
 
دست راست فروهر هم رو به جلو و هم به بالا است: رو به جلو بودن دست آرمان مشیا (انسان) را یاد آوری می کند که همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد. راست بودن دست نشان راستی و آشتی جو بودن او در پیشرفت است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستایش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان با پیشرفت است.
 
چنبره ی (حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پیمان سپند (مقدس) مشیا با اهورامزدا در پیوستن به اشویی است. چپ بودن دست نشان شیفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزدیکتر است.
این نماد امروزه بگونه ی انگشتر پیوند (حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بکار گرفته می شود. زن و شوهر نیز با دادن انگشتر پیوند در دست چپ، پیمانی سپند را با یکدیگر می بندند که همیشه به یکدیگر زنهار دار (وفادار) باشند.
 
بال های فروهر: بال های گشاده ی فروهر در سه اشکوب (طبقه) فراگیری پندار نیک = هومت، گفتار نیک = هوخت و کردار نیک = هورشت را به او سپارش (سفارش) و یاد آوری می کند و نشان وارستگی مشیا از گرایش های ناهنجار است، تا او به یاری آن، نیروی پرواز مینوی گرفته و به درجه ی رسایی و والا  و سرانجام  به‌ اهورامزدا برسد.
 
براستی چه زیبا گفت آن پیامبر و آموزگار بزرگ اشو زرتشت، چون تنها با بکار بستن همین پندار، گفتار و کردار نیک  جهانی پر از آرامش و آشتی خواهیم داشت.
 
چنبره ی (حلقه ی) پیرامون کمر فروهر: در این نشان فرزانش ژرف و کهن زرتشتی ایرانی نهفته است که یاد آور نماد بی پایانی روزگار یا چنبره ی (حلقه ی) روزگار است و برگشت کردار مشیا به خود او است، به دیگر سخن دوزخ و بهشت در همین جهان است و هرچه بکنیم به خودمان برمی گردد و تنها پس از مرگ، این کردار ما است که روان مان را در جهان مینوی شاد یا اندوهگین  خواهد کرد. در آیین پاک زرتشت بهشت برین یا دوزخ سوزان نوید داده نشده است.
 
دو رشته ی آویخته در پایین یکی به سوی راست و دیگری به سوی چپ: رشته ی سوی راست نشان سپنته مینو = منش پاک و رشته ی چپ نشان انگره مینو = اندیشه پلید است. باز در این نشان فرزانش ژرف و کهن زرتشتی ایرانی را می بینیم که می گوید در مشیا (انسان) دو نیروی اهورایی و اهریمنی هست و او با کوچکترین گرایشی به سوی نیروی اهریمنی، نابود خواهد شد. به دیگر سخن، خوبی و بدی در درون مشیا هستی دارد و این اوست که با پندار، گفتار و کردار نیک به منش پاک خواهد رسید. در فرزانش زرتشتی اهریمن (شیطان) هستی جداگانه ای نیست که همواره در کمین باشد که مشیا (انسان) را گول بزند و او را از راه راست کژ کند، ونکه (بلکه) این نیروی اهریمنی، در درون او جای دارد و این اوست که با پشت سر گذاشتن این نیرو و رسایی (تکامل) توانا خواهد شد که به اهورامزدا نزدیک شود. این نارسایی مشیا (انسان) است که هر لغزشی را گردن کسی می اندازد، و آفریدن هستی به نام شیطان، سستی او در برابر دشواری ها و سختی ها است.
 
دامن فروهر رو به پایین در سه اشکوب (طبقه): نشان بد اندیشی =  دُژمت، بد گفتاری = دُژوخت و بد کرداری = دُژورشت است و  یاد آوری می کند که هر کسی باید با زیر پا گذاشتن اندیشه، گفتار و کردار ناپاک، کینه، رشک، آز و بدی را از خود دور سازد.
 
در پایان به امید روزی که مردم با دوری از پی ورزی (تعصب) دوباره بیدار شوند و ریشه های زیبا و ژرف خود را باز شناسند.