X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
بخشی از نامه ی نیما یوشیج به صادق هدایت
 هنگام خواندن بعضی از قسمتهای نامه ی نیما به هدایت ، بدون مبالغه احساس سرما کردم . روا دیدم ، دیگران هم این نامه ، این تلخنامه ، را بخوانند . شاید گوشه ای از تصورات نیما ، از نازک آرای تن ساق گلش به نظر آید . بیشتر این نامه به نقد آثار هدایت می پردازد که من آن قسمتها را حذف کردم . شاید در فرصتی دیگر به آنها هم بپردازم .

زمستان ۱۳۱۵

به صادق هدایت

دوست عزیزم

   چند تا کتابی را که توسط علوی فرستاده بودید ، خواندم . شما فقط یک اشتباه ، خطای بزرگ مرتکب شده اید . این قبیل کتاب ها مثل ( چمدان ) *و ( وغ وغ ساهاب ) به اندازه ی فهم و شعور ملت ما نیست .  این دوره که به ما می گویند ابنای آن هستیم از خیلی جهات که اساس آن مربوط به شرایط اقتصادی و مادی است ، فاقد این مزیت است . در صنعت نمی توان آن را یک دوره ی موافق تشخیص داد . شما با نوولها ** که انسان میل می کند تمام آنها را بخواند ، برای مرده ها ، بی همه چیزها روی قبرستان چیزهایی راجع به زندگی و همه چیز ساخته اید ... .

  من خودم در طهران که هستم می بینم کدام امیدها به فاصله ی کم باید محدود شده باشند . روز به روز یک چیز خاموش می شود و به این جهت اظهار نظر در خصوص نوولهای شما می کنم . این کار خیلی زود است . فقط برای خود ما می تواند بی معنی نباشد .

....

   دوست عزیزم ! در مورد آثار شما ، مخصوصا موضوع افکار آثار شما گفتنی زیاد است . اما من آن را می گذارم برای بعد . کاری را که تو در نثر انجام دادی من در نظم کلمات خشن انجام داده ام که به نتیجه ی زحمت آنها را رام کرده ام . اما در این کار من مخالفت زیاد است ، زیرا دیوار پوسیده هنوز جلوی راه  است و سوسکها بالا می روند و ضجه می کشند و مثل ( واشریعتا) و ( واوزنا ) می زنند .

   بالاخره کار من هنوز نمودی نخواهد داشت و تا مرگ من هم نمودی نخواهد داشت . این کاری است که برای آن تمام عمرم را گذاشته ام بی خبر از اینکه دیگران چند ساعت را به مصرف رسانیده دیواری که من در تمام عمرم ساخته ام ، در یک ساعت بهم زده و معلوم نیست چه جور باید ساخت و روزی ساخته ی نحس آنها باید خراب شده به همین دیوار برگردند .

   من مطلب را در همین جا تمام می کنم و آرزوی موفقیت آن دوست عزیز را دارم .

دوست شما

نیما یوشیج


* داستانی از بزرگ علوی

** داستان ها

....................................................................

برگرفته از :

نامه های نیما یوشیج : به کوشش سیروس طاهباز

 

 

این نگهبان سکوت

شمع جمعیت تنهایی

راهب معبد خاموشی ها

حاجب در گه نومیدی

سالک راه فراموشی ها

چشم به راه پیامی ٬ پیکی

گرمی بازوی مهری نیست

خفته در سردی آغوش پر آرامش یاس

که نه بیدار شود از نفس گرم امید

سر نهاده است به بالین شبی

که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر

ای پرستو ٬ برگرد!

(ای پرستو که پیام آور فروردینی)

بگریز از من٬ از من بگریز!

باغ پژمرده ی پامال زمستان ها

چشم به راه بهاری نیست

گرد آشوب گر این صحرا

گرد بادی است سیه

گرد سواری نیست...

دکتر علی شریعتی

اینکه بخوایم ایرانی باشیم اصلا کار سختی نیست

کافیه موقع انتخاب کمی خودمونو باور داشته باشیم

مبلمانی رو انتخاب کنیم که نماد ایرانی داشته باشه

اگر میخوایم فرش بخریم بهتره کمی صبر کنید پول جمع کنید فرش دست باف بخرین.......

توی دکور به جای این کریستال ........ بوهم .......و بلور فرانسه.......... ۴ تا قلم زنی اصفهان و سمنان بذارید

سینی نقره........قلم زنی .........پائیزان و.جا استکانهای نقره ملیله کار زنجان بهترین وسیله برای پذیرائی مهمان عزیز هست که باهاشون رودربایستی دارید

سعی کنید برای رنگ امیزی خونه از رنگهای پسته ای.....نیلی ......فیروزه ای که روح ایرانی داره استفاده کنید .........

که هم ارامش دهنده هستند هم زیبا

سعی کنید داخل خونه از تابلو فرش یا نقاشیهای طرح شکیبا فرشچیان یا بهزاد استفاده کنید .......

ببینید پول ندارید چیزی نزنید ......... یا اگر زدید حتمی ایرانی باشه

اگر میتونید بدین براتون روی دیوارها مینیاتور نقاشی کنن...........

فکر نکنید میشه سفره خونه

اشتباه شما همینه......... تمام ایرانی بودنمون محدود شده به سفره خانه ها.......

اتاق خوابتون پر کنید از تابلوهای مینیاتور لیلی مجنونی........ شیرین و فرهاد .......

اشپزخانه رو با تابلوهای غذاهای ایرانی تزئین کنید..........

سعی کنید نماد های ایرانی رو استفاده کنید............

قاشقهای چوبی ساخت آباده بهترین وسیله برای نشون دادن اصالت ایرانیه ..........

این قاشقها قدمتشون و تاریخ ساختشون ۱۰۰۰ سال بیشتره.......

واسه اتاق پذیرائی سعی کنید ناز بالشهای بوته بادوم قرار بدین.............

اگر مبلمان استفاده میکنید این ناز بالشها یا همون کوسنهای امروزی روی مبل قرار بدین......

روی میز ناهارخوری حتما رومیزی قلم کار بندازید  ........... یا پارچه کلفت زر بافت بوته بادومی.....

زیر بشقابی ها طوری انتخاب کنید که طرح چینی یا اروپائی نداشته باشن

توی دکور خونه ۴ تا وسیله قدیمی بذارید ......... که نشون بده شما خانواده قدیمی هستید و به گذشته اهمیت میدین

رو تختیتون حتمی باید از پارچه های سنتی دوخته شده باشه......... بعد میتونید روی اونهم یک رو تختی قلاب بافی ابریشم پهن کنید

روی بالشهای خواب رو تیکه دوزی ایرانی کنید

مهمترین بخش یک خونه اتاق بچه هاست

حتمی باید توی اتاق بچه ها فرش باشه

موکت خودش کلی بیماری تولید میکنه

فرش  های دست باف اکثرا رنگ سرخ بسیار زنده ای داره که خودش کلی بچه ها رو شاد میکنه

تخت بچه ها رو اگر پول دارید بدین بسازن ......... البته این ارزونتر از خریدش براتون تمام میشه

طوری سایز تخت رو بدین که وقتی ۱۵ سالش شد پاهاش نیافته بیرون

اگر بدین براتون بالای سرش کتابخونه بذارن بهتر

توشو پر کنید از داستان و کتابهای که تاریخ ایران اسطوره های ایران........

سعی کنید از لحظه ای که فرزندتون به دنیا میاد براش داستانهای ایرانی تعریف کنید

بدبخت و خوشبخت..... حسن کچل...... بزبز قندی....و خیلی داستانهای دیگه

البته من نمیگم تکنولوژی رو توی خونتون راه ندین یا به بچه هاتون یاد ندین

نه اینا باشه ولی طوری که انگار از اول مال خودمون بوده

مثلا طوری کنار وسایل برقی گلهای دست ساز خودتو بذارید

یا تابلوهای نقاشی خودتونو......... یا تصاویر خانوادگی

که اصلا در نگاه اول تضادی ایجاد نشه بین فضای قدیمی و جدید

گچ بری و آیینه کاری خیلی روح ایرانی به خونه ها میده

حتی استفاده از شیشهای ریز رنگی و مینا درون پنجره ها...........

حالا میگید با این سیستم شهری و خونه های قوطی کبریتی چه توقعی داره از ادم......

تازه اینا هم خیلی گرونه

ولی من عقیده دارم  هر کاری اولش سخت و محال به نظر میرسه

باید تلاش کرد هر چند سخت و گرون باشه

شما میتونید هنگام انتخاب طلا و جواهرات نمادهای ایرانی رو استفاده کنید

مثل فروهر

شیر و خورشید

نما د های ۱۲ گانه.........

نماد میترا......و خیلی چیزهای دیگه

برای نمای خونه مهمه شما باز نماد ایرانی داشته باشید

متاسفانه این دوره به دلیل بیسوادی ما شاهد اون هستیم که روی سبک معماری ایتالیایی

نماد سربازان هخامنشی به کار میره

ولی ای کاش اون سبک رومی هم کاملا محو میشد

باز معماری شیراز وضعش بهتره.....

خیی از نقاط ایران به گند کشیدن.........

البته من هیچ کجای ایران رو از یزد بهتر ندیدم..........

اونجا واقعا حس میکنی اصیلی.......... با اون کاشیهای فیروزه ای به کار برده شده میان اجرها/.........

و خیلی کار ای دیگه.......

مثلا میتونید برای دکور خونه از آفتابه و لگن مخصوص استفاده کنید که ایرانیهای قدیم برای شستن دستهاشون سر سفره ازش استفاده میکردن

میتونید به جای این دمپائیهای روفرشی از گیوه و کفشهای سنتی  استفاده کنید مخصوصا یک مدل هست توی زنجان خیلی خوشگله ........ اسمش یادم رفته...... این برای پا خیلی خوبه

یا گیوه دوخت اباده که طبی هم هست و برای کمر درد خیلی مفیده

میتونید بدین روی تمام وسایل چوبیتون منبت کار کنن

تا نقش و نگار ایرانی به خودش بگیره

از تابلو معرق میتونید استفاده کنید برای تزئین

خلاصه

خیلی چیزها هست که باعث میشه ارومتون کنه

گلدونهای حسنی یوسف.گل گندم.گل عروس.....گل ناز.... مینا..... بنفشه........شمعدانی ......اینا همش مال وطن خودمونه

انار یک درخت کاملا ایرانیه.......... با استفاده از نقوش انار یا میوهای مصنوعی انار در اشپزخانه روح لطیف و عاشقانه ای به خونتون بدین

و خیلی کارهای دیگه

شما هم پیشنهادی سراغ دارید بفرمائید:::::::::::::::::

خاتم شیراز ..........قلمزنی اصفهان ...........منبت اباده (قاشق و تخته نرد )...... فرش کاشان

فرش تبریز........فرش نائین ...ملیله کاری زنجان...... جواهر سازی ایران........

---------------------------------------------

یک سری امار جالب توجه

ایران بزرگترین جواهر سازان دنیا رو داره

و از نظر مصرف زیور الات جواهر نشان مقام دوم رو پس از هندوستان داره

و مقام دوم مصرف طلا پس از عربستان

ولی از نظر ساخت جواهر جزو مقامهای برتر.......

.............................

علم شیمی......هندسه....ریاضی.....ایران همیشه در صدر کشورهای جهان.....

مخصوصا هندسه

...........................

هر اماری از ایران دارید که نشون میده کشور ما چقدر قوی و مقتدر میتونه عمل کنه

دریغ نکنید

خوشحال میشم توی وب درج کنم

--------------------------------------------------

  فروغ فرخزاد نمونه ی کامل یک زن خسته از زنجیر اسارتهای زنانه است . شاید به همین دلیل است که اشعارش اینگونه بر دل می نشینند . روان انسان به طور نا خود آگاه به سوی آزادی میل دارد و فروغ این قدرت را دارد که خواسته اش را بر زبان آورد . او فریاد آزادی خواهی است . ولی نوع آزادی او با آزادی های پوشالی و دروغین مردمان کوته اندیش متفاوت است .  آزادی فروغ به بی حیایی و بی شرمی یک زن تعبیر می شود ولی این نوع نگاه ، تنها نگاهی خصمانه است . آزادی فروغ حالتی اساتیری و قدرتمندانه دارد . گویی روح فروغ در عین تجدد به حالت زنانگی نخستین خود بازگشته و قدرت را دست گرفته است . آزادی خواهی او جنبه ی انقلابی ندارد او آزادی روانی و فرهنگی می خواهد . شاید به همین دلیل است که شعر ( مرز پرگهر ) میهن دوستی را تمسخر می گیرد .

  در جای جای ، اشعار فروغ و حتی فیلمهای او این نوع آزادی خواهی وجود دارد . او خسته است ، چرا که زندانی بودن زن و حتی مرد را در جوامع سنتی مانند جوامع ایرانی که ریشه در فرهنگ دارد حس می کند .

شاید نوع زندگی و شکست در ازدواج و حتی عشق فروغ را به ورطه ی آزادی خواهی کشیده باشد . ولی نگاه فروغ به این وقایع سطحی و مانند زنان عامی نیست . او می داند که زنجیرهایی که به دور او کشیده شده به علت فقر فرهنگی و تاریکی اندیشه هاست .

به لب هایم مزن قفل خموشی

که در دل قصه ای ناگفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم

منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست

به سر اندیشه ی پرواز دارم

سرودم ناله شد در سینه ی تنگ

به حسرتها سر آمد روزگارم

به لب هایم مزن قفل خموشی

که من باید بگویم راز خود را

به گوش مردم عالم رسانم

طنین آتشین آواز خود را

  فروغ با شعرش احساس آزادی می کند . چیزی که از آن به عنوان بی شرمی یاد می شود تنها عدم ریاکاری اوست . او نمی تواند نقاب شرم و حیای دروغین بر چهره بزند و خود را مانند قدیسه ها جلوه دهد . به همین دلیل از گفتن احساسات خویش نمی هراسد . حتی اگر این احساسات مانند شعر (خلوتگه ) باعث رانده شدن از خانواده  شود .

اینجا ستاره ها همه خاموشند

اینجا ، فرشته ها ، همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم

بی قدرتر از خار بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریاکاری

در آسمان تیره نمی بینم

نوری ز صبح روشن بیداری

بگذار تا دوباره شود لبریز

چشمان من ز دانه ی شبنم ها

رفتم ز خود که پرده بر اندازم

از چهر پاک حضرت مریم ها

بگسسته ام ، ز ساحل خوشنامی

در سینه ام ستاره ی طوفان است

پروازگاه شعله ی خشم من

دردا ، فضای تیره ی زندانست

با این گروه زاهد ظاهر ساز

دانم که جدال نه آسانست

شهر من و تو ، طفلک شیرینم

دیریست کاشیانه ی شیطان است

  کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان در مورد او می گوید : با ماشین روبازش به دنبال من که کودک بودم می آمد و مرا به گردش می برد و در کنار او حسی عجیب داشتم . از او آزادی  و وحشی گری در فضا منتشر می شد . او وحشیانه آزاد بود .

  در سراسر اشعارش عشقی عجیب ستوده شده . عشقی آمیخته با آزادی . عشقی که لوس و بی اساس نیست .

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

گر به سویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

   فروغ صدا است . همانطور خودش گفته صدایی که باقی می ماند . صدایی که از آن نام می برد همان فریاد آزادی است . همان فریادی که قرن ها از پس زندانهای اندیشه ای و فرهنگی برخاسته و با اتهام و تهمت خفه شده است . همان تهمتهایی که ریشه اش در کج فهمی است .

 

ادامه مطلب ...